روز اول تلخ و شیرین کار جدید

امروز روز اول کار جدید با صبحی تلخ و عصری تلخ و شیرین ادامه پیدا کرد و تصمیم گرفتم درباره ی این تکه از پازل گمشده زندگیم دوباره چیزی بنویسم که ناگاه چیزی بسیار دردناک و چیزی قابل حل شدن از کمبود های پدر بغضم را سر حد زار زار گریه کردن مجبور به مخفی کردنش از پدر برق اتاق را همرنگ آرزو ها و زندگی ام با تاریکی عوض کنم … افکاری التماس آمیز و زجه وار در ذهنم مرا به سقف آسمان و کف زمین چنان می کوبید که دیوانه وار ترجیح دادم بر روی زمین و گوشه ای دست به نوشتن بنشینم… ادامه خواندن روز اول تلخ و شیرین کار جدید