اتوبوس

حتی از اتوبوس های این شهر لعنتی هم متنفرم
فقط از روبرو میتوان فهمید از کجا می آیند و به کجا می روند , همین که کمی عبور کنند هیچ چیز مشخصی نیست
مرا به یاد وعده های پوچ و خالی و تعارف های منزجر کننده می اندازند
ادامه خواندن اتوبوس

غافل گیری آزار دهنده بخاطر اطلاعات غلط

امشب بخاطر غافل گیری از اطلاعات اشتباه پدرم رفتار های وسواسیم عود کرد و مثل موقعی که دارو مصرف نمی کردم درد سر انگشتانم باز شروع به آزار دادنم کرد.
پدرم زنگ زد و گفت عروسی حمید هست بیا “فلان” جا . من هم از حمید خوشم میاد چون پسر باحالی هست (از لفظ دوست داشتن استفاده نکردم چون فقط در حد موقعی که اون رو می بینم میشناسم) ساده مهربون و به نظر سر به زیر و مومن هم هست.
خب تصمیم گرفتم برم ولی برام عجیب بود که چطور کارت دعوتی روی قسمت اوپن آشپزخانه ندیدم ادامه خواندن غافل گیری آزار دهنده بخاطر اطلاعات غلط