الماسِ مزخرف

بارها و بارها پیام های مشابه پیام یا نوشته ی زیر برایم فرستاده شده یا اتفاقی در جستجوها خوانده ام و هر بار که متوجه درگیری افکار با کلمات و تفکیک و تحلیل آنها می شدم ، سرم را به چپو راست تکان می دادم تا افکار را از خودم دور کنم.. اما در روز های اخیر برعکس سعی می کنم اجازه ی ورود به تفکیک و تحلیل هر مورد مهمی را به ذهنم بدهم تا نتایج آن را بر روی کاغذ بریزم و بعد از چینش قطعه نتیجه های دست یافته های افکارم را به نمایش بگذارم.. ادامه خواندن الماسِ مزخرف

روز اول تلخ و شیرین کار جدید

امروز روز اول کار جدید با صبحی تلخ و عصری تلخ و شیرین ادامه پیدا کرد و تصمیم گرفتم درباره ی این تکه از پازل گمشده زندگیم دوباره چیزی بنویسم که ناگاه چیزی بسیار دردناک و چیزی قابل حل شدن از کمبود های پدر بغضم را سر حد زار زار گریه کردن مجبور به مخفی کردنش از پدر برق اتاق را همرنگ آرزو ها و زندگی ام با تاریکی عوض کنم … افکاری التماس آمیز و زجه وار در ذهنم مرا به سقف آسمان و کف زمین چنان می کوبید که دیوانه وار ترجیح دادم بر روی زمین و گوشه ای دست به نوشتن بنشینم… ادامه خواندن روز اول تلخ و شیرین کار جدید

عدم تمرکز نسبت به علایق

با این حال که میدونم نوشته هام خواننده های زیادی نداره و اغلب تلخ هستن خواستم در مورد پراکنده بودن مطالب و وجود فواصل زمانی نا متوازن بین پست های متوالی توضیح مختصری بدم…
من تقریبا علایقی تکراری دارم و هر چند روز سرم رو با اون ها گرم میکنم تا به سراغ علاقه ی بعدیم برم..
ادامه خواندن عدم تمرکز نسبت به علایق