روز دوم پس از ترک شغل اخیر

بالاخره زمان ترک شغلی اخیرم که کار در کافی شاپ بود رسید و حال دو روز از آن می گذرد، تا آمادگی برای شغل بعدی زمان نسبتاً خوبی برای نوشتن مطالب انباشته در ذهنم هست.
باتری ساعت خانه بعد از انزوای انتخابی نسبت به عدم ترک خلوتگاه موقتم برای سفر با خانواده از کار افتاد و دیگر کوچکترین عقربه ساعت توان نشان دادن تغییر زمان را ندارد، ادامه خواندن روز دوم پس از ترک شغل اخیر

ثبت شکی مرموز و بی اهمیت

بیشتر اوقات همزمان با کاری یا بازی کردن یا انجام ندادن کاری مشغول ثبت وقایع هستم و قسمت های بدنه دست نوشته هایم اغلب در زمانی پیشتر در قسمتی از ذهنم نوشته شده اند و زمانی که متوجه شوم حال زمان ثبت بر جایی بجز ذهنم هست که باید ثبت کنم مشغول به نوشتن در مورد آن می شوم.
احساس جالبی در مورد خوانده شدن افکار مخفی ذهنم ندارم و ترجیح می دهم اگر کسی آن را میخواند در زمان دیدار های حضوری از نوشته هایم حرفی نزند یا بر اساس آن قضاوتی نشوم، اما به نظرات ثبت شده ای که تعدادشان کم هست علاقه مندم که نظرات غیرمستقیم دیگران را بدانم. ادامه خواندن ثبت شکی مرموز و بی اهمیت

فراری از بازی های بچگانه

به یاد دارم که هیچوقت در گروهی، کاری ، فعالیتی که موجودات دو پا و سخنگوی نفهمی هستند دوام نیاورده ام..
البته هنوز هم که هست بدنبال جایی برای ادامه حیات هستم یا میسازم یا پیدا میکنم یا در آخر به دنیای مرگ می روم تا شاید آرامشِ نداشته ام را بیابم. ادامه خواندن فراری از بازی های بچگانه