غافل گیری آزار دهنده بخاطر اطلاعات غلط

امشب بخاطر غافل گیری از اطلاعات اشتباه پدرم رفتار های وسواسیم عود کرد و مثل موقعی که دارو مصرف نمی کردم درد سر انگشتانم باز شروع به آزار دادنم کرد.
پدرم زنگ زد و گفت عروسی حمید هست بیا “فلان” جا . من هم از حمید خوشم میاد چون پسر باحالی هست (از لفظ دوست داشتن استفاده نکردم چون فقط در حد موقعی که اون رو می بینم میشناسم) ساده مهربون و به نظر سر به زیر و مومن هم هست.
خب تصمیم گرفتم برم ولی برام عجیب بود که چطور کارت دعوتی روی قسمت اوپن آشپزخانه ندیدم اما میدونستم پدرم و حمید خوشحال میشن فکر کردم مراسم در تالار برگزار میشه و مثل همیشه یا کنار پدر میشینم و از او مراقبت می کنم یا اگر برادرم کنارش باشه یا بیرون از تالار می ایستم یا گوشه ای از تالار میرم…
تو مسیر اتفاق خاصی نیوفتاد بجز ته سیگاری که توی جوب افتاد.
وقتی نزدیک تر شدم و آدرس رو دقیق تر از خود حمید گرفتم متوجه شدم که مراسم دورهمی تو خونه ای برگزار میشه این نگرانم کرد و درک و حدس شرایط اونجا رو برام سخت کرد..
با آیفون های تصویری مشکل دارم نمیتونم جلوشون برم اگر هم برم بعد از اینکه مطمئن بشم صاحب خونه منو دیده کنار اون می ایستم تا به صحبتم ادامه بدم یا منتظر باز شدن در باشم.
خب در باز شد و حمید منو خیلی تحویل گرفت همونظور که خیلی وقت بود منو ندیده بود سعی کردم یکبار تعارف رد شدن از درب رو برگردونم (چون مدت زیادی من رو ندیده بود و شاید رفتار رک من رو از یاد برده بود ) خب این مورد رو تو طول چند سال زندگیم یاد گرفتم حتی چندین بار بخاطر اتهام بی ادبی تو موارد شبیه به این تو خونه و مدرسه تنبیه شدم …( در این موردا بیشتر می نویسم)
حاشیه ها و پرانتز های بیشتر نسبت به مطالب قبل ناشی از نشون دادن وسواسیه که بعد از مدت ها در اثر رفتن به مهمونی بوجود اومد..
خلاصه داخل شدمو زیاد دقت به چهره ی افرادی که باهاشون دست دادم نکردم دنبال صداهای آشنا بودم تا به اون ها جواب بدم تا آخر یه سلام به همه کنم.
تا حدی که بعد از نیم ساعت نشستن وقتی سمت چپم رو نگاه کردم متوجه شدم بابای حمید این طرف بوده چون موقع ورود هم زمان مشغول به تحلیل محیط برای اینکه کجا بشینم که راحت تر باشم هم بودم و حواسم نبود که این طرف بوده ..
اول بقیه یکم حال و احوال پرسی کردن و من با نگاه دزدکی جوابشونو می دادم یکم زیادی تحویل می گرفتن نمیذارن حس عادی بودن کنم .. تعریفای کنایه آمیز می کنن و من متوجه نمیشم ناشی از تمسخر هست یا تعریف !؟ “به به محمد آقا از این ورا” “خوبی محمد جان حتما کارای مهمی می کنی خونه ی ما نمیای ؟! ” و… (تعارف های در شرایط های مختلف هم بعدا بصورت دسته بندی و به روز رسانی ای که یادم بیوفته تو پست جداگونه می نویسم)
سعی کردم چیزی بخورم اول نگاه کردم طعم هارو از خاطراتم امتحان می کردم دیدم با کیک خونگی و چایی بیشتر حال می کنم اونو خوردم , یاد ایستادن هام جلوی در یخچال تو دوران کودکیم افتادم که شاید چندین دقیقه جلوی در یخچال در حال طی همین فرایند بودم و بقیه اعتراض می کردن داری هوا میخوری ببند دیگه !؟ گاهی اوقات توجه نمی کردم و به همین کار ادامه می دادم تا تصمیم بگیرم که چی رو بردارم گاهی اوقات در رو می بستم و سراغ کار خودم می رفتم و شاید تا چندین ساعت چیزی نمی خوردم …
پدرم هم پشت هم تکرار می کرد محمد پرتغال بخور محمد انار بخور محمد محمد Big Smile مدتیه ( از وقتی فیلم سینمایی ذهن زیبا beautiful mind رو دیدم) زیاد از پدرم ناراحت نمیشم با این که متاسفانه عادت کردم که واکنش بدی نسبت بهش داشته باشم … خاک بر سر من مایه تاسفه .. بعضی وقتا از خجالت نمیدونم چطور ازش عذرخواهی کنم… بعضی وقتا از اینکه بعدش گریه م میگیره و اون هم گریه میکنه و میخواد بوسم کنه این کار رو نمی کنم نه اینکه دوسش نداشته باشم از تماس و بوس کردن مخصوصا با سیبیل مشکل دارم .. خاطرات بچگیم رو زنده می کنه وقتی که دور سفره می دویدم از بوس کردنش فرار می کردم… باز حالم خراب شد و حس تنهایی باعث شد با گریه بنویسم و مُهری ناشناس دیگه روی تمام نوشته هایم به جا بگذارم که چقد حس تنهایی بدی دارم… این قسمتش انقدر برای کل خانوادمون نوستالژیکه که هر کدوممون بخونه نمیتونه گریه نکنه…….. امیدوارم همه این چرت و پرتام مخفی بمونه و هیچ وقت نخونن …..
از کجا به کجا رسیدم…. تشخیص علائمم توسط خودم خیلی سخته چون کل خاطراتمو داره زیر و رور میکنه و شخمم میزنه …
اینجا بودیم که سعی می کردم عادی رفتار کنم.. خب سرم فقط رو به جلو بالا میارودم و مادر حمید رو می دیدم البته رو به راست و حمید هم می گردوندم تا اونو ببینم چون نسبت بهش حس مثبت دارم .. نگاه کردنم به سمت چپ خیلی سخت بود چون تعداد افراد زیادی اون سمت بودن که اون هارو نمیشناختم .. اینطور مواقع گردنم از اون سمتی که نمیخام نگاه کنم شروع به درد عجیب می کنه چون بین عادی بودن و کنجکاوی قرار میگیرم .. گاهی اوقات گردنم رو به اون سمت میچرخونم که درد نگیره و زیاد بخوام با دست ماساژ بدم…
بعد چای و کیک یکی دو بار دیگه هم همینارو خوردم و کمی شلغم و لبو و اینطور چیزا چون باحال هستن.. خدارو شکر دو سالی هست گوشی اندروید دارم اینطور وقتا سعی میکنم خودمو با گوشی سرگرم کنم و فراموش کنم که چقد تو محیط معذبم.. قبلا حدود ۳ یا ۴ سالی نوکیا ۲۱۰ داشتم که برنامه واتساپ داشت و اینطور وقتا خودمو تو واتساپ سرگرم می کردم اما متاسفانه مثل تلگرام کانال نداشت تا بتونم بی نهایت ساعت سرگرمش باشم و یکم احساسات عذاب آور محیط جدید رو فراموش کنم…
هنوز هم اصرار بقیه برای خوردن ادامه داشت و فقط برای من بود… هندوانه رو برای پدرم آماده کردم راحت بخوره کار باحالی بود احساس رضایت می کردم …وای که دارم دیوونه میشم چی می نویسم… کاش لال بودم و به پدرم بی احترامی نمی کردم کاش دست نداشتم تا یه وقتایی هلش بدم …. کاش معلول و لال بودم که میومد راحت بوسم کنه و حداقل اون به آرزوش برسه و من نتونم اعتراضی نشون بدم که دلخور بشه…
چند دقیقه ننوشتم آروم تر هستم امیدوارم رو همین حالت بمونم و ادامه بدم.. البته چیز زیادی نمونده .. بابا داد زد خانوم پاشو بریم چه خبره و آماده ی برگشتن به خونه شدیم و من هم یکی از تجربه های زندگیمو بازگو کنم … (با این تفاوت که الان میدونم آسپرگر دارم)

۳ دی ۱۰ دقیقه به ۳ بامداد سال ۱۳۹۵

2 دیدگاه برای «غافل گیری آزار دهنده بخاطر اطلاعات غلط»

  1. نفهمیدم. آخرش نذاتشی بوست کنه ناراحت شد؟
    این که نمی‌ذاری بوست کنه ممکنه به خاطر اتیسم باشه. هر چند افراد غیر اتیسمی هم ممکنه این طور باشن.

  2. آره از بوس کردن و بغل کردن خیلی بدم میاد
    با اینکه بدم میاد ولی به پدرم چیزی نمیگم… بخاطر گذشته ناراحتم..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Click to Insert Smiley
SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette